بایگانیِ ‘نقد’

6 ژوئن 2011

نگاهی بر قطعه‌ی «گل وصل» اثر فاضل پیش/ فاطمه زارع

  • قطعه‌ی گل وصل فاضل پیش را دوست  دارم. و این پیش درآمد آن چیزی است که می‌خواهم در این یادداشت به آن بپردازم. موسیقی جز ذات طبیعی هرمزگان است. مثل دریا که چون طبیعت است. بدون دخالت و نیاز به عنصر بیرونی زیست خود را دارد. ماهی کوچک دارد برای خوراک ماهی بزرگ، جلبک دارد برای ماهی کوچک، باد دارد برای کشتی. موسیقی هم چنین وضعیتی را دارد برای هرمزگان. و کمتر هنری است که این امتیاز را داشته باشد. آواهای خوب دارد. سازهای خوب دارد. نوازنده خوب دارد. ترانه‌سرای خوب دارد. خواننده خوب هم دارد. وهمه این‌ها نتیجه تجربه‌ی شخصی هنرمند و ذات طبیعی موسیقی در هرمزگان است. والبته این «خوب» شاید به مرتبه «بی نظیر» هم برسد در سطح بالاتر وقتی به موسیقی محلی این سرزمین و سازها و آوا های منحصر به فردش بیاندیشی.
  • اما روی صحبت من با موسیقی امروز و پاپ استان است که من آن را موسیقی بازاری می‌دانم موسیقی که خیلی راحت, لوکس و سریع آماده و عرضه می‌شود و رقابت آن‌قدر بالا و بازار پر رونق است که هر روز که از خواب بیداری می‌شوی قطعه تازه و نام تازه‌ی به لیست خوانندگان تک قطعه وتک بیت اضافه می‌شود. قطعاتی که متاسفانه در مقام موسیقایی هیچ چیز تازه‌ای در بیشتر اوقات ندارند. هر قطعه  مثل درست کردن یک پازل  با تکه‌های واحد است. شاید در وهله اول به دلت بنشیند اما خوب که  دقت می‌کنی، می‌بینی هر تکه‌اش از جایی می‌آید که آشناست جنس صدا، موسیقی و تنظیم را که کنار هم می‌گذاری تازه می‌فهمی چه مشق خوبی از کار در آمده این قطعه به اصطلاح تازه! و انگار همه بر اساس فرمول مشخصی قطعه‌ی خودشان را آماده می‌کند. که به قول نیمای بزرگ» کاری که هر کسی بکند دیگر هنر نیست». و شاید بتوان اسم آن را صنعت  گذاشت (صنعت قطعه موسیقی سازی!)
  •  متاسفانه در عرصه نوازندگی هم کمتر نوازنده‌ای متبحری داریم که توانسته باشد، قطعه‌ای را تولید کند. اکثر آهنگ‌ها و نت‌های اجرایی نوازنده‌ها مشق‌نویسی از قطعاتی است که به نام کسان دیگر در حافظه شنیداری بشر ثبت شده است. البته گاه مقلدهای بسیار خوبی هم هستند. اینقدر که شاید از اصل اثر هم بهتر بنوازند. واینکه چرا بهترین نوازنده‌های ما در همین حد مشق‌نویسی می‌مانند. به نظر من یکی از دلایلش علاقه وافر جمعی به قطعاتی است که اصطلاحا به آن «با کلام» می گویند و برای همین است که آخرین میدان عرض اندام در موسیقی هرمزگان خوانندگی است وخوانندگی که انگار ساده‌ترین ماموریت موزیسین‌های هرمزگانی هم است. هر نوازنده‌ای تلاش خود را می‌کند که قطعه‌ای به نام خود ثبت کند. تا مبادا از غافله خوانندگان تک قطعه جا مانده باشد. در حالی که در تمام دنیا این موسیقی بی کلام است که حرف اول را می‌زند.

    فاضل پیش

  • این‌هایی که گفته‌ام دغدغه این روزهای من است و شاید ربطی به قطعه ی «گل وصل» فاضل پیش و نگرانی من از این که او یکی از نوازنده‌های خوب استان است (که ممکن است خواننده خوبی نشود!) نداشته باشد. چرا که من این قطعه را بسیار دوست دارم. فاضل پیش را تا پیش از این در کسوت نوازنده‌ای  قوی می‌شناختم . تا همین چند ماه پیش که قطعه گل وصل با ترانه ابراهیم منصفی(رامی) و آهنگ و تنظیم وخوانندگی فاضل پیش را شنیدم. همان لحظه که بنراش و اسم پیش را به عنوان خواننده دیدم شستم خبر دار شد که «پیش» هم کم کم دارد از طیف نوازندگان به نوازندگان خواننده اضافه می‌شود. که چندان برایم خوشایند نبود.اما گل وصل قطعه‌ای بود که نتوانستم به سادگی از آن بگذرم. این قطعه چیز دیگری بود در میان بازار پر رونق این روزها.
  • جنس صدای فاضل پیش بم است و با اینکه تا به حال با او گفت‌‌وگویی نداشته‌ام می‌توانم حدس بزنم که لهجه بسیار غلیظ بومی باید داشته باشد. ترانه گل وصل از ترانه‌های بستکی منصفی است که عجیب با جنس صدای فاضل هم‌خوانی دارد جدایی از آن آهنگ و تنظیم فوق‌العاده این اثر است که حاصل کار انفرادی پیش است. حال و هوایی عجیبی به این قطعه داده که در «رامی‌خوانی» نه تنها یک تجربه بلکه یک قطعه خاص است. نمی‌دانم  قبل از او کسی این ترانه را خوانده است یا نه، اما می‌دانم که اینقدر این قطعه برای من ارزشمند است که همیشه ترانه گل وصل را با قطعه‌ی فاضل پیش در ذهنم بازخوانی خواهم کرد و دوست خواهم داشت.

نکته: البته باید بگویم به نظر من این از محدود دفعاتی است که خوانندگی فاضل پیش تحسین برانگیز است و این بر می‌گردد به هارمونی و جنس صدای پیش که برای هر کلامی  مناسب نیست. این را پس از شنیدن قطعه تازه «بهانه» از او لازم دیدم که بگویم.

 پی‌نوشت: «رامی‌خوانی» اصطلاحی است که ابداع سیاورشن است. اصطلاحی که  موسیقی هرمزگان در چند دهه اخیر نیاز مبرمی به آن داشت.

                                                                                                                                                فاطمه زارع

4 ژوئن 2011

عودنوازی هرمزگان؛ زیره‌ای نایاب در کرمان!

    •   جشنواره عودنوازی خلیج فارس در روزهای 7 و 8 خرداد ماه در فرهنگسرای طوبی و به کوشش «فرهاد محمدی» -نوازنده عود و پیانو- و با حضور «مجید ناظم‌پور«برگزار گردید. در این جشنواره ناظم‌پور تاریخچه‌ای از ساز عود بیان کرد و به معرفی کوتاهی از مکاتب عودنوازی در دنیا پرداخت. در بخشی از برنامه «علی رادمهر» ریتم‌های متداول در نقاط مختلف استان هرمزگان را معرفی کرد و سپس چند نوازنده عود از استان هرمزگان توانایی خود را در نوازندگی این ساز به نمایش گذاردند که از بین همه «مرتضی کریمی» نظر ناظم پور را به شدت جلب کرده بود!

      مجید ناظم‌پور

    • عود یکی از سازهای ملودی موسیقی هرمزگان است. شاید عود در هیچ جای ایران این‌قدر محبوبیت نداشته باشد. اگر همه چیز سر جایش باشد بهترین نوازنده‌های عود را باید بتوان در هرمزگان یافت. چنان که ناظم‌پور هم می‌گفت: حضور من در اینجا مثل زیره به کرمان بردن است! اما جدای از تعارف ناظم پور ما باید بررسی کنیم که چرا چنین نیست؟ چرا ما بهترین‌های عود را در هرمزگان نداریم؟ چرا نوازنده خوب کم داریم؟

      مرتضی کریمی

    • ضعف عمده نوازنده‌های ما [بیشترشان] نداشتن شناخت مناسب از سازشان است. جدای از عدم آشنایی علمی، به لحاظ فرهنگی هم با ساز خود بیگانه‌اند. با تاریخچه‌ی سازشان بیگانه‌اند. مطالعه ندارند. منظورم از مطالعه تنها خواندن مکتوبات نیست. گوش کردن به موسیقی ملل، آشنایی با فرم‌های نوازندگی ساز تخصصی، ارتباط با مردم، خوب دیدن و خوب شنیدن مردم و… این‌ ضعف‌هاست که به نظر من باعث شده حتی اگر ما نوازنده‌ی چیره دستی هم داشته باشیم؛ اما اثری فاخر از او نبینیم و نشنویم.
    • بسیاری از نوازندگان ساز عود حتی شکل دست گرفتن ساز را نمی‌دانند. انگشت گذاری مناسبی ندارند. مضراب‌شان گوش‌خراش است و…
    • برای رفع این ضعف‌ها رسانه‌ها و انجمن‌های دولتی و مردمی باید به فکر بیفتند. یک نمونه‌اش همین کار خوبی است که فرهاد محمدی انجام داده است. زمین هرمزگان حاصل‌خیزترین زمین برای موسیقی است.
    •   در همین باره: گزارش شب اول و دوم / مجید ناظم‌پور: هرمزگان می‌تواند به قطب عودنوازی دنیا تبدیل شود.
29 مه 2011

جشنواره موسیقی آئینی یا آیینی؟

  • موسیقی هرمزگان (و احتمالا ایران) در مقطعی بیشترین رشد و درخشش و بالندگی را داشته که یا کاملا آزاد بوده و یا مطلقا ممنوع. بدترین حالت برای موسیقی ما بلاتکلیفی است. حالی که اگر به درازا بکشد سرنوشت نامعلومی برای گنجینه‌ی موسیقیایی ما به همراه خواهد داشت.
  • بسیاری از گروه‌های شرکت کننده در جشنواره اخیر موسیقی آئینی و محلی هرمزگان؛ بلاتکلیف بودند. موسیقی‌شان بلاتکلیف بود. نمی‌دانستند برای چه فراخوانده شده‌اند؟ باید چه بنوازند؟ کار به جایی رسیده بود که نوازنده‌ی سُرنای یکی از روستاها به جای نغمه‌های اصیل و دلنواز خودش ملودی «این بانگ آزادی کز …» را می‌نواخت. از بد حادثه خوب هم می‌نواخت و زیبا هم بود. اما پس موسیقی خودش چه می‌شود و کجا باید ثبت و اجرا شود؟

    گروه موسیقی جزیره هرموز

  • نمی‌دانم چه اصراری است وقتی یک کار خوب انجام می‌شود با رنگ و لعاب غیر واقعی سعی در… دقت کنید هر جشنواره یا حرکتی انجام می‌شود، پیشوندِ «نخستین»؛ «اولین»، «گنده‌ترین» و غیره را به آن اضافه می‌کنند. همین جشنواره موسیقی آئینی هرمزگان مگر اولین جشنواره از این نوع موسیقی‌ها بوده؟ چطور یک مدیر با افتخار می‌آید و عنوان می‌کند «نخستین جشنواره موسیقی آئینی» برگزار شده است؟ پس سال‌های قبل مدیریت شما در این حوزه چطور گذشته است؟ هر چند اگر این‌ها فراموش کرده‌اند این جشنواره‌ها را ما به واسطه عشق‌مان به موزیک آن را در ذهن داریم. بیایید صادقانه کار کنیم. مردم قدر کار صادقانه را بیشتر می‌دانند. لذت‌اش هم؛ هم برای ما و هم شما بیشتر است. (شاید دفعات گذشته آئینی را آیینی نوشته باشند دقیق به خاطر نمی‌آورم!)
  • داوران این جشنواره استادان:  احمدتوحدی(نوازنده درامز) + علی رادمهر(نوازنده عود) + سهراب حسنی‌پور(نوازنده ترومپت؟) + علی رضایی (پژوهشگر) + علی امینی (نوازنده گیتار کلاسیک) نکته جالب اینجاست که جز علی رادمهر باقی اساتید به شکل عملی در حوزه موسیقی آیینی و محلی کار نکرده‌اند و جالب‌تر اینجاست که از علی رادمهر در خبرگزاری‌ها و بیانیه‌های منتشر شده هیات داوران نامی برده نشده است! [لینک]
  • برگزیده‌گان جشنواره: (طبق قرائت مجری برنامه در همان لحظه و نه اخبار متفاوت منتشر شده در خبرگزاری‌ها) در بخش آیینی: تقدیر ویژه هیات داوران: گروه زار از بندرلنگه به سرپرستی محمد پرخو. در بخش موسیقی حماسی و مقاومت: تقدیر ویزه هیات داوران از گروه هنری بندر کنگ به سرپرستی محمد راشدی. در بخش آزاد و رقابتی: مقام سوم به طور مشترک به محمد نوازنده از بندرجاسک و حسین فیروزی از میناب. مقام دوم به طور مشترک به محمد صدیق کمالی از قشم و گروه آنامیس از میناب مقام اول: گروه نغمه هرمزگان  به سرپرستی سلیمان ایرانمنش! جايزه ويژه هيات داوران به خاطر حفظ و اشاعه فرهنگ و آيين بومي هرمزگان به گروه ليوای جزيره هرمز به سرپرستي مهدی سلامتی
  • جدای از نتایج اعلام شده من از اجرای گروه نوازی از بندر جاسک؛ گروه زار از بندرلنگه و گروه آنامیش میناب و بیشتر از همه از اجراهای گروه موسیقی جزیره هرموز لذت بردم. درباره گروه نغمه به زودی یادداشتی می‌نویسم.
  • در همین باره: سخنان مدیر کل اداره ارشاد + بیانیه هیات داوران + آیین مسابقه‌ای

30 آوریل 2011

نقدی بر»گردهمایی عناصر حیاتی» / معصومه ذاکری

      «موسی عامری‌پور» از هنرمندان صاحب نام حوزه تجسمی استان هرمزگان است که توانسته در ارائه‌ی آثار خود همواره مخاطب را با خود همراه کند. این هنرمند چندی پیش چیدمانی تحت عنوان «گردهمایی عناصر حیاتی» در ساحل غدیر به نمایش گذاشت. متن زیر بازخورد اثریست در ذهن مخاطبی که او را از جهت یک هنرمند حوزه‌ی تجسمی می‌شناسد و همواره منتظر دیدن کارهای تازه‌تری از اوست:
چیدمان موسی عامری‌پور را در اولین روز افتتاح دیدم با اینکه هر کدام از آثار را به تنهایی با قابی از طبیعت در پس زمینه‌اش دوست داشتم اما قانع نشدم که این قاب‌ها چیدمانی‌ست که برای همین فضا طراحی شده است.


در تعریف هنر چيدمان يا  Installation art آمده : «هنراستفاده كردن از عناصر است برای بيان تجربه هنرمند از فضايي مشخص.» هر چند این تعریف، تعریف جامعی نیست اما چیزی که بدیهی‌ست فضا در آثار چیدمان پررنگ‌ترین نقش را در انتقال دیدگاه هنرمند به مخاطب (عام و خاص) ایفا می‌کند و عناصر به گونه‌ای طراحی می‌شوند که وجودشان در گرو  فضا و  مکانی است که برای آن طراحی شده‌اند  و مخاطب که به عنوان جزئی از زمان و فضا ست می‌تواند اثر هنری را به اتمام برساند.
انتخاب پارک ساحلی غدیر که فضایی در ارتباط با طیف وسیعی از افراد اجتماع است انتخاب خوبی است برای بیان ایده‌ای با نام عناصر حیاتی با وجود مولفه‌هایی که می‌تواند به خلق اثر کمک کند حال آنکه از این مولفه‌ها آن طور که باید بازی گرفته نشده است، دریا به عنوان بزرگترین مولفه‌ی شناخته شده‌ی سایت کمترین حضور را در خلق اثر موسی عامری‌پور  ندارد به گونه‌ای که بالا بودن آب دریا با پایین بودن آن فرقی نمی‌کند و این خلاف تصوری‌ست که انتظار می‌رود.
آفتابی که می‌توانست به عنوان عنصری حیاتی در تکمیل اثر هنرمند نقش بسزایی ایفا کند به کلی فراموش شده و ما  تنها سایه‌هایی اتفاقی  از کار می بینیم که در ساعات مختلف روز تغییر می‌کنند اما  تاثیرگذاری چندانی  روی کل اثر ندارند و در واقع تفاوت چندانی بین تصویری که یک فرد در ساعت  12 ظهر می‌بیند با تصویری که فرد در ساعت 6 بعد از ظهر می‌بیند مشاهده نمی‌شود.
مساله‌ی دیگر حضور خود مخاطب است. اینکه قاب‌ها در ارتفاع دید بیننده نصب شده و از فاصله‌ی دور هم قابل دیدن است این امکان را فراهم آورده که دیده شوند و مخاطب را به سوی خود بکشانند اما همچنان ناهماهنگ با محیط و به عنوان عنصری بیرونی می‌نماید. مخاطب در مواجهه با اثر همزمان، هم نظاره‌گر و هم تكميل كننده اثر است. او از طرفى به بررسى اثر چيدمان مى‌پردازد و از سوى ديگر، درگير تفكراتى می‌شود كه در ذهنش  به وجود مى‌آيد. می‌تواند میان کار راه برود، بچرخد و یا به راحتی از کنار آن عبور کند اما خود را در بطن کار احساس نمی‌کند و چراهایی در ذهن خود می‌بیند که در نهایت به پاسخ درستی نمی‌رسد. (اثر چه ارتباط موثری می‌تواند با محیط داشته باشد و چرا در این ساعت روز و در این مکان خاص به نمایش گذاشته شده‌اند و ایده‌ی اصلی شکل دهنده‌ی این اتفاق چه بوده ؟)
شاید اگر به مسایلی چون نور، فضا، زمان و بازخورد عکس العمل‌های مخاطب توجه بیشتری می‌شد ابعاد واقعی‌تری از اثر به عنوان اثری معاصر قابل درک می‌شد.

کُنش دیگری که در ذهن مخاطب در برخورد با اثر ایجاد می‌شود  تقابل ذهن سنت گرای هنرمند است با  ارائه ی متفاوتی (از نظر فضای اجرا) که از آثار خود دارد این دوگانگی در اندیشه و اجرا تا حدی به فهم اندیشه‌ی هنرمند لطمه زده. موسی عامری‌پور سعی کرده با قرار گرفتن در محیطی غیر متعارف، اندیشه‌ای جدید را به نمایش بگذارد اما همچنان درگیر فرم و ساختار است درگیر بازی با جزئیات است. این جزئی‌نگری تا حدی‌ست که باعث شده ما شاهد چیدمان عناصری استعاری و سمبولیک در قالب قاب‌هایی باشیم که هر کدام به صورت جداگانه ایفای نقش می‌کنند بدون اینکه در فرایند یک کار چیدمان یا ترکیبی دخیل باشند. شاید  قرار دادن ماهی‌های خسته در قاب‌هایی که آب ندارند با پس زمینه‌ی دریا و آدم ها در 2 تا 3 تابلو کافی می‌نمود و تصویر قابل فهم‌تری از موضوع به مخاطب ارائه می‌داد اما تکرار آنها با ترکیب‌های مشابه از تاثیر آن کاسته .همان‌طور که گاهی تکرار یک نماد در یک تابلو از تاثیر نمادین بودن آن می‌کاهد.
با این همه جسارت اجرای اثر در فضایی که هنرمندان کمتر مجال ارائه می‌یابند قابل ستایش است. امید به دیدن اجراهای تازه‌ای از موسی عامری‌پور عزیز!

معصومه ذاکری

در همین باره: گزارش تصویری

6 دسامبر 2010

دخترای ننه دریا/ یادداشت فاطمه زارع بر عکسی از حسن بردال

قطعا موقعیت عکاس برای گرفتن این عکس یک قسمت از ساحل خلیج فارس است. البته چندان تفاوتی هم نمی‌کند که این عکس در کدام مکان خاص گرفته شده! حضور پر رنگ دو دختر نابالغ جنوبی در این عکس مهم‌تر است از موقعیت مکانی به ثبت رسیدنش!
عکس که البته جزییات زیادی هم برایش نمانده با نگاتیو سیاه وسفید به غیر از دو دختری که لم داده‌اند به ساحل و موجی که ناگریز است از خوردن به پاهایشان.
یکی از دخترها که نزدیک‌تر است به ساحل پاهایش را باز کرده به دریا. طوری که مسخ دریا شده باشد زول زده به آب و پیراهن گل‌دار تیره‌ای هم به تن دارد که انگار گُل مّرده‌های از امید باشد! و گیس موی پلایش هم کوتاه‌تر است و آن یکی که دورتر است از دریا و پاهایش را بسته و اصلا سرش را هم به سمت دیگری چرخانده که دریا نیست و احتمالا موقعیتی در ساحل در یا را می‌بیند و البته سینه‌اش هم عریان است!
عریانی که عنصر اروتیکی برای عکس نمی‌سازد! دختر آرام و عریان است. عریانی از پُشت و نمایی دنده‌های بیرون زده‌اش حاکی از رنج به نمایش در آمده است! سبزه‌گی پوست تن شان هم عنصری پر رنگ است که حتی توی نگاتیو سیاه و سفید خوش نمایی می‌کند! در این عکس همه چیز ساده و راحت است. مثل لم دادن دخترها به ساحل. طوری که در نگاه اول پر واضح است که عکاس برای فراهم آوردن این موقعیت زحمت زیادی نکشیده و موقعیتی را به ثبت رسانده که حداقل برای مردمان ساحل‌نشین روزمره است. اتفاق روزمره‌ای در یک پسین لب دریا!
عنصر دریا چنان حضوری در هنر عکاسی جنوب ایران دارد که اصلا وجه لاینفکی است نه تنها در هنر و هنرمندان جنوب و بلکه در سرشت رفتاری و زندگی مردمان جنوب است. قطعا هرمزگان یکی از قطب‌های عکاسی ایران است. که آن هم به مدد تصاویر بکر و زیبای طبیعت دریا صفت آن است!
و عکاسی دریا و عکس از دریا با همه‌ی کانتراست‌ها و موقعیت‌ها و نگاتیوها و لنزهای متفاوت. دیگر تازگی چندانی حداقل برای مخاطب هرمزگانی ندارد! و متاسفانه کم‌اند عکس‌ها و عکاسانی که اندیشه و نگاه خاصی به غیر از موقعیت بصری و چیدمان و زیبابی را هدف قرار بدهند!
اما در این عکس چیزی وجود دارد که نمی توان از آن گذشت تا آن حد که حتی مخاطب دل زده‌ی عکس‌های دریایی عکاسان هرمزگان که در تمام نمایشگاه‌ها وجشنواره‌ها باز هم همین دریاست که در عکس‌هایشان حضور دارد. با نگاه تازه‌ای روبرو می‌کند!
و آن صداقت عکاس و نگاه عکاس و گذشت عکاس است! عکاس از شامورتی بازی با دوربین و سوژه می‌گذرد. فقط با تنظیم دوربین و انتخاب نگاتیو سیاه وسفید و گذشت از رنگ و لعاب عکس و فشار دادن شاتر عکسی را به ثبت می‌رساند که شبیه هیچ کدام از عکس‌های عکاسان هم استانی‌اش نیست!
حداقل توی تمام عکس‌های که من تا کنون دیده‌ام گونه‌ی نادری است. مثلا می‌توانست دختر بچه‌ها را به بازی بگیرد و بنشانت‌شان رو به دوربین با کمی این طرف آن طرف کردن دوربین با زمینه‌ی از دریا پرتره‌آی از آنها بیاندازد. چرا که چهره آفتاب سوخته و موهای پلای آنها و لباس‌های کهنه و لبخند غم‌انگیزشان سوژه هوس ناکی است برای عکاسان امروزه که به امتحانش می‌ارزد!
اما هدف عکاس هدف با ارزش‌تری است برای این عکس. رنج لم دادن به ساحل و سینه‌ی عریان دختر و نگاه نافض فرضی که حتی از پشت سرشان خود نمایی می‌کند و همه مخلوطی از نگاه عکاس‌اش است!
عکس موقعیتی شاعرانه و اعتراض‌آمیز دارد با عناصری که روایتی زنده است به مدد شاملوی بزرگ آدم یک لحظه مطمئن می شود که اگر این دخترها ” سه تن ” بودن قطعا ” پریا ی شاملو ” هستند در اول روایت که می گوید:

”یكی بود یكی نبود
زیر گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود
زار و زار گریه می كردن پریا
مث ابرای باهار گریه می كردن پریا
گیس شون قد كمون رنگ شبق
از كمون بلندترك
از شبق مشكی ترك.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج ناله شبگیر می اومد..”1
وحالا که دو نفراند باید ” دخترای ننه دریا” باشند که صاف نشستن‌اند به ساحل در انتظار “پسرای عمو صحرا” در پسین غم‌انگیز اواخر دهه هشتاد ایرانی این صدای شاملو است که تکرار می‌شود و می‌خورد به موج.
دخترای ننه دریا، ته آب
می‎شینن مست و خراب.
نیمه عریون تن‎شون
خزه‎ها پیرهن‎شون
تن‎شون هرم سراب
خنده‎شون غلغل آب
لب‎شون تنگ نمک
وصل‎شون خنده‎ی شک
دل‎شون دریای خون،
پای دیفار خزه
می‎خونن ضجه کنون:
« – پسرای عمو صحرا لب‎تون کاسه نبات
صدتا هجرون واسه یه وصل شما خمس و زکات!
دریا از اشک شما شور شد و رفت
بخت‎مون از دم در دور شد و رفت.
راز عشق و سر صحرا نریزین
اشک‎تون شوره، تو دریا نریزین!
اگه آب شور بشه، دریا به زمین دست نمی‎ده
ننه دریام دیگه ما رو به شما پس نمی‎ده.
دیگه اون وخ تا قیامت دل ما گنج غمه
اگه تا عمر داریم گریه کنیم، باز کمه.
پرده زنبوری دریا می‎شه برج غم‎مون
عشق‎تون دق می‎شه، تا حشر می‎شه همدم‎مون! ».2
نیاز به باز گشایی متن شعرهای شاملو و تطابقش با عکس نیست! حتی شعرهای شاملو هم در این مورد خاص شعرهای راحت و ساده‌ای هستند شعرهایی که شاملو درباره سرایش‌شان می‌گوید:
” من شعر پریا را مستقیماً به سفارش اجتماع نوشتم. جامعه که با کودتای 1332 لطمه‌ی نومیدانه‌ی شدیدی خورده بود به آن نیاز داشت و من که در متن جامعه بودم این نیاز را درک کردم و به آن پاسخ گفتم، آن هم با زبان خود توده. و توده هم بی درنگ آن را تحویل گرفت و برد. لازمش داشت و من این لزوم را با پوست و گوشتم احساس کرده بودم. پس شعری بود محصول لزوم و اقتضا، اقتضای وارستگی نه اقتضای وابستگی. اقتضای ایثاری نه اقتضای بیعاری.”3
و بردال هم در این عکس کار خودش را تمام و کمال انجام داده با گرفتن یک عکس به ظاهر ساده از یک اتفاق روزمره در یک پسین اوخر دهه هشتاد در ساحل جنوب ایران!
پی نوشت:
1.قسمتی از” شعر پریا” . احمد شاملو
2. قسمتی از شعر “قصه دخترای ننه دریا ” . احمد شاملو
3. از کتاب « درباره هنر و ادبیات، گفت و گوی ناصرحریری با احمد شاملو / انتشارات نگاه – 1379 » و در ذیل بخش « در تعهد هنر »

28 اکتبر 2010

یادداشتی بر فیلم کشند قرمز/ مجید جمشیدی

کشند قرمز پنجمین فیلم مشترک احسان و ایمان رضایی است. این فیلم که اجازه اکران عمومی ندارد توسط برادران رضایی برای علاقه‌مندان فیلم یک نسخه کپی و پخش شده است. بعد از  »جنگ در همسایگی» این دومین فیلم رضایی‌هاست که توقیف می شود. «کشند قرمز» به لحاظ ساختار با کارهای پیشین شان متفاوت است و بر خلاف فیلم های قبلی که بیشتر از تصاویر مستند استفاده می کردند، رگه های داستانی دارد. پیدا کردن رشته ی ارتباطی بین معضل زیست محیطی منطقه با چالش های سیاسی و اجتماعی که گریبان گیر این خاک است،حرف نگفته و ظریفی است که «کشند قرمز» به خوبی آن را روایت میکند. فیلم کشند قرمز مخلوطی از جمال احمد و پالایشگاه، معبد هندو ها و ابراهیم منصفی، ژنرال و شکارچی،رضایی ها و امیری، دریا و کشند قرمز است که هر کدام با حرف تازه ای بر سر مخاطبش فرو می ریزد. فیلم ذهن بیننده را سخت درگیر می کند و بی قفه انبوهی از اطلاعات(توسط راوی) و نشانه ها (با تصاویر) بر سر مغز بیننده خالی میکند که سلامت اندیشیدن را از بیننده اش سلب مینماید. جنس صدای راوی همجنس «کشند قرمز» نیست! برخورد خشک و سخت او با کلمات و تلاشش برای رسیدن به یک صدای آشنا گوش بیننده را مسموم و آلوده ی خود میکند. در حالی که فیلم روایی است و اهمیت و نقش او سازنده و موثر میباشد. انتخاب بازیگر یکی نقاط قوت این اثر است. هر چند که برخی از بازیگران کار تا به حال بازیگری نکرده اند اما فیزیک  مناسب‌شان  کاملا هم‌خوان با کاراکترهای فیلم است. که کارگردان به خوبی توانسته از این گروه، بازی موفقی بگیرد. ریتم مناسب فیلم و تدوین هوشمندانه‌اش بیننده را همراه میکند اگر صدای باز دارنده‌ی راوی مانعش نبود.

برچسب‌ها:
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.