بایگانیِ ‘عکس’

26 آوریل 2011

عکس‌هایی از نمایشگاه چیدمان موسی عامری‌پور

موسی عامری‌پور

و شیطنت یکی از بازدیدکنندگان با آخرین نسل اسکناس‌ها

9 فوریه 2011

وبلاگ تازه هلیا

چه گوارا شدی در این عکس دخترم….

وبلاگ هلیا هم منتقل شد به اینجا

11 ژانویه 2011

فراخوانی برای کتاب عکس‌های قدیمی هرمزگان

آیا حیاط گمرک بندرعباس را یادتان هست؟ کافه‌ی غدیر را چه؟ ساحل بلند بندر، زواره‌ی صنعتگر، باغ مولوی، کهوری قشم، خانه‌های زیبای لنگه، تنها خیابان جاسک، قلعه و باغ حاجی عباسی در میناب، سینما شلکن و و و؟ این‌ها گوشه‌ای از تاریخ رو به فراموشی ما هستند. بخشی از گذشته‌ی ما که شاید در گوشه‌ای، در پستویی تاریک، در آلبومی باز نشده و یا در اتاقی فراموش شده در زیر گرد و خاک زمان آرمیده. چهره‌های گم شده و از یاد رفته در انتظار ما هستند. در انتظار من و تو، تا با همتی جمعی گرد و خاک تباهی و فراموشی را از آنان بزداییم.

 

تصاویری از کتاب چهره‌نگاران اصفهان

 

کانون هنر بر آن است تا با کمک بانو «پریسا دمندان» (نفیسی) مجموعه‌ای از عکس‌های قدیمی هرمزگان را به صورت کتاب منتشر نماید. پریسا دمندان پیش از این «چهره ‌نگاران‌ اصفهان » را به چاپ رسانده که اثریست گران‌بها و ماندگار. در این کتاب هر عکس، هر تصویر و هر چهره بیش ار هزار واژه برای گفتن دارد. پریسا دمندان با این اثر خود زندگی تازه به چهره‌هایی داده که سال‌هاست از میان ما رفته‌اند. چهره‌هایی که زبان تاریخ یک ملت هستند. زبان گذشتگان ما ، بدون دخل و تصرف.{ متن کامل فراخوان}

6 دسامبر 2010

دخترای ننه دریا/ یادداشت فاطمه زارع بر عکسی از حسن بردال

قطعا موقعیت عکاس برای گرفتن این عکس یک قسمت از ساحل خلیج فارس است. البته چندان تفاوتی هم نمی‌کند که این عکس در کدام مکان خاص گرفته شده! حضور پر رنگ دو دختر نابالغ جنوبی در این عکس مهم‌تر است از موقعیت مکانی به ثبت رسیدنش!
عکس که البته جزییات زیادی هم برایش نمانده با نگاتیو سیاه وسفید به غیر از دو دختری که لم داده‌اند به ساحل و موجی که ناگریز است از خوردن به پاهایشان.
یکی از دخترها که نزدیک‌تر است به ساحل پاهایش را باز کرده به دریا. طوری که مسخ دریا شده باشد زول زده به آب و پیراهن گل‌دار تیره‌ای هم به تن دارد که انگار گُل مّرده‌های از امید باشد! و گیس موی پلایش هم کوتاه‌تر است و آن یکی که دورتر است از دریا و پاهایش را بسته و اصلا سرش را هم به سمت دیگری چرخانده که دریا نیست و احتمالا موقعیتی در ساحل در یا را می‌بیند و البته سینه‌اش هم عریان است!
عریانی که عنصر اروتیکی برای عکس نمی‌سازد! دختر آرام و عریان است. عریانی از پُشت و نمایی دنده‌های بیرون زده‌اش حاکی از رنج به نمایش در آمده است! سبزه‌گی پوست تن شان هم عنصری پر رنگ است که حتی توی نگاتیو سیاه و سفید خوش نمایی می‌کند! در این عکس همه چیز ساده و راحت است. مثل لم دادن دخترها به ساحل. طوری که در نگاه اول پر واضح است که عکاس برای فراهم آوردن این موقعیت زحمت زیادی نکشیده و موقعیتی را به ثبت رسانده که حداقل برای مردمان ساحل‌نشین روزمره است. اتفاق روزمره‌ای در یک پسین لب دریا!
عنصر دریا چنان حضوری در هنر عکاسی جنوب ایران دارد که اصلا وجه لاینفکی است نه تنها در هنر و هنرمندان جنوب و بلکه در سرشت رفتاری و زندگی مردمان جنوب است. قطعا هرمزگان یکی از قطب‌های عکاسی ایران است. که آن هم به مدد تصاویر بکر و زیبای طبیعت دریا صفت آن است!
و عکاسی دریا و عکس از دریا با همه‌ی کانتراست‌ها و موقعیت‌ها و نگاتیوها و لنزهای متفاوت. دیگر تازگی چندانی حداقل برای مخاطب هرمزگانی ندارد! و متاسفانه کم‌اند عکس‌ها و عکاسانی که اندیشه و نگاه خاصی به غیر از موقعیت بصری و چیدمان و زیبابی را هدف قرار بدهند!
اما در این عکس چیزی وجود دارد که نمی توان از آن گذشت تا آن حد که حتی مخاطب دل زده‌ی عکس‌های دریایی عکاسان هرمزگان که در تمام نمایشگاه‌ها وجشنواره‌ها باز هم همین دریاست که در عکس‌هایشان حضور دارد. با نگاه تازه‌ای روبرو می‌کند!
و آن صداقت عکاس و نگاه عکاس و گذشت عکاس است! عکاس از شامورتی بازی با دوربین و سوژه می‌گذرد. فقط با تنظیم دوربین و انتخاب نگاتیو سیاه وسفید و گذشت از رنگ و لعاب عکس و فشار دادن شاتر عکسی را به ثبت می‌رساند که شبیه هیچ کدام از عکس‌های عکاسان هم استانی‌اش نیست!
حداقل توی تمام عکس‌های که من تا کنون دیده‌ام گونه‌ی نادری است. مثلا می‌توانست دختر بچه‌ها را به بازی بگیرد و بنشانت‌شان رو به دوربین با کمی این طرف آن طرف کردن دوربین با زمینه‌ی از دریا پرتره‌آی از آنها بیاندازد. چرا که چهره آفتاب سوخته و موهای پلای آنها و لباس‌های کهنه و لبخند غم‌انگیزشان سوژه هوس ناکی است برای عکاسان امروزه که به امتحانش می‌ارزد!
اما هدف عکاس هدف با ارزش‌تری است برای این عکس. رنج لم دادن به ساحل و سینه‌ی عریان دختر و نگاه نافض فرضی که حتی از پشت سرشان خود نمایی می‌کند و همه مخلوطی از نگاه عکاس‌اش است!
عکس موقعیتی شاعرانه و اعتراض‌آمیز دارد با عناصری که روایتی زنده است به مدد شاملوی بزرگ آدم یک لحظه مطمئن می شود که اگر این دخترها ” سه تن ” بودن قطعا ” پریا ی شاملو ” هستند در اول روایت که می گوید:

”یكی بود یكی نبود
زیر گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود
زار و زار گریه می كردن پریا
مث ابرای باهار گریه می كردن پریا
گیس شون قد كمون رنگ شبق
از كمون بلندترك
از شبق مشكی ترك.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج ناله شبگیر می اومد..”1
وحالا که دو نفراند باید ” دخترای ننه دریا” باشند که صاف نشستن‌اند به ساحل در انتظار “پسرای عمو صحرا” در پسین غم‌انگیز اواخر دهه هشتاد ایرانی این صدای شاملو است که تکرار می‌شود و می‌خورد به موج.
دخترای ننه دریا، ته آب
می‎شینن مست و خراب.
نیمه عریون تن‎شون
خزه‎ها پیرهن‎شون
تن‎شون هرم سراب
خنده‎شون غلغل آب
لب‎شون تنگ نمک
وصل‎شون خنده‎ی شک
دل‎شون دریای خون،
پای دیفار خزه
می‎خونن ضجه کنون:
« – پسرای عمو صحرا لب‎تون کاسه نبات
صدتا هجرون واسه یه وصل شما خمس و زکات!
دریا از اشک شما شور شد و رفت
بخت‎مون از دم در دور شد و رفت.
راز عشق و سر صحرا نریزین
اشک‎تون شوره، تو دریا نریزین!
اگه آب شور بشه، دریا به زمین دست نمی‎ده
ننه دریام دیگه ما رو به شما پس نمی‎ده.
دیگه اون وخ تا قیامت دل ما گنج غمه
اگه تا عمر داریم گریه کنیم، باز کمه.
پرده زنبوری دریا می‎شه برج غم‎مون
عشق‎تون دق می‎شه، تا حشر می‎شه همدم‎مون! ».2
نیاز به باز گشایی متن شعرهای شاملو و تطابقش با عکس نیست! حتی شعرهای شاملو هم در این مورد خاص شعرهای راحت و ساده‌ای هستند شعرهایی که شاملو درباره سرایش‌شان می‌گوید:
” من شعر پریا را مستقیماً به سفارش اجتماع نوشتم. جامعه که با کودتای 1332 لطمه‌ی نومیدانه‌ی شدیدی خورده بود به آن نیاز داشت و من که در متن جامعه بودم این نیاز را درک کردم و به آن پاسخ گفتم، آن هم با زبان خود توده. و توده هم بی درنگ آن را تحویل گرفت و برد. لازمش داشت و من این لزوم را با پوست و گوشتم احساس کرده بودم. پس شعری بود محصول لزوم و اقتضا، اقتضای وارستگی نه اقتضای وابستگی. اقتضای ایثاری نه اقتضای بیعاری.”3
و بردال هم در این عکس کار خودش را تمام و کمال انجام داده با گرفتن یک عکس به ظاهر ساده از یک اتفاق روزمره در یک پسین اوخر دهه هشتاد در ساحل جنوب ایران!
پی نوشت:
1.قسمتی از” شعر پریا” . احمد شاملو
2. قسمتی از شعر “قصه دخترای ننه دریا ” . احمد شاملو
3. از کتاب « درباره هنر و ادبیات، گفت و گوی ناصرحریری با احمد شاملو / انتشارات نگاه – 1379 » و در ذیل بخش « در تعهد هنر »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.