دیروز جشنواره آیینی موسیقی هرمزگان با اعلام نتایج به پایان رسید. باید خسته نباشید بگویم به برگزارکنندگان و گروههای موسیقی که با مشکلاتی که هست هنوز زندهاند. جشنواره خوبی بود اجراهای خوبی دیدیم و لذت بردیم. تنها ایرادی که می توان گرفت نتایج عجیب آن بود.
گروه موسیقی جزیره هرموز
گروه نغمه بندرعباس
گروه نغمه که به نظر من و دیگر دوستان بی طرفی که کارها را دیدند یکی از ضعیفترین گروههای جشنواره بود. اول شد و گروه هرموز که همه توقع داشتند اول شود فقط مورد تقدیر قرار گرفت… بگذریم… این چند خطی که من نوشتهام را نادیده بگیرید و این دو قطعه ویدئو که از گروه نغمه و گروه موسیقی جزیره هرموز گذاشتهام را ببینید و قضاوت کنید. این دو قطعه ویدئو را بدون هیچ ویرایش و برشی از دو دقیقهی ابتدای اجرای هر دو گروه برایتان گذاشتهام. اگر سرعت اینترنتتان پایین است و نمیتوانید ویدئو را ببینید از روی عکس هم میتوانید قضاوت کنید با اندکی تیزبینی!
به نظر شما چه شخصیتهایی در موسیقی بندرعباس و هرمزگان تاثیرگذار بودهاند و چرا؟
من اینگونه پاسخ دادم که: نصرک. ابراهیم منصفی. علی حبیب زاده. گروه کارلوس. ناصر عبداللهی. و اما مهمتر اینکه چرا این آدمها تاثیرگذار بودند: از نصرک اطلاعات زیادی در دست نیست اما میشود چیزهایی را از آثارش فهمید. اینکه لابد با موسیقی دوران خودش آشنایی خوبی داشته، حافظه قوی، استعداد ذاتی و… اما در مورد باقی افرادی که نام بردم روشنتر میشود حرف زد و نکتههای مشترکی پیدا کرد. 1)هر چهار نفر (با در نظر گرفتن لیدر گروه لیوا و همچنین اعضای آن) اهل مطالعه بودهاند…2) ساختار شکن بودهاند و هیچ کدام مقید به راههای گذشته نبودهاند…جسور بودهاند… با اعتماد به نفس بالا 3) موسیقی اصیل هرمزگان و خودشان را خوب می شناختهاند.4) موسیقی در ذات آنها وجود داشته…مستعد بودهاند…حتی بدون اینکه آموزش ببینند. (فعلا اینها به ذهنم آمد)
«آیا ما این همه نسبت به آدمهای دیگر سختگیر میبودیم اگر به راستی به این فکر میکردیم که آنها روزی خواهند مرد و آن وقت هیچ کلمهای از آنچه را ما به آنها گفتهایم نمیتوانیم پس بگیریم.» این جمله از «ارنستو ساباتو» نویسنده و فیزیکدان آرژانتینی است که همین دیروز مرد. از او دو اثر به فارسی ترجمه شده: «تونل» و «درباره قهرمانان و گورها». هر دوی این اثرها دارای پیچیدگیهای روحی بسیاری هستند. او پیش از نوشتن دکترای فیزیک خود را در 27 سالگی دریافت کرده بود. او بسیاری از سالهای عمرش را صرف فعالیتهای حقوق بشری و مبارزه با حکومتهای نظامی آرژانتین کرد. او به مسائل مربوط به نابینایان علاقمند بود. در قهرمانان و گورها این تاثیر نمایان است. او کورها را فرمانروایان واقعی جهان میداند که با ایجاد شبکههای مخوف کارهاشان را پیش میبرند. عجیب اینجاست که او در سالهای پایان عمرش نابینا شده بود. ارنستو ساباتو در ژوئن سال 1911 ميلادي در روخاس بوینسآيرس زاده شد. او در سال 1984 برندهي جايزهی ادبی سروانتس شد و در سال 2007 نامزد دريافت نوبل ادبيات بود.
چندی پیش در دفتر روزمره نویسیهایم چند خطی در باره ساباتو نوشته بودم نه برای انتشار که برای خودم که در ادامه میخوانید:
امروز که چهارم فروردین است دارم به «درباره قهرمانان و گورها»ی ارنستو ساباتو میاندیشم. شاید اثرگذارترین رمان بر روح و روان من تا به حال. و البته [همین طور] اثر دیگرش «تونل» که کوتاهتر است. ساباتو فیزیکدان است و احتمالا همین باعث شده اینقدر دقیق بر کنشها و واکنشها مسلط باشد. در تونل او مخاطب را در یک بازی [روایت] شرکت میدهد. اما در قهرمانان وگورها پیچیدگیها و رمز و رموز [راز] بسیاری تو را در خود غرق میکند. از شاخهای به شاخهای. بعد که کتاب را میبندی با یک جهان تازه مواجه میشوی. آشنایی با ساباتو را مدیون شاعر جسور هرمزگان «ساجده کشمیری» ام که بعدها یخ زد در بلندترین کوه کشوراش…[در ادامه چند خط دیگر نوشتهام، دربارهی ساجده کشمیری که اینجا نیاز نیست نقل کنم]
این روزها تونل را به چند دوست هدیه کردهام. اگر اهل رمان از نوع امریکای لاتین هستید شما هم بخوانیدش.
«موسی عامریپور» از هنرمندان صاحب نام حوزه تجسمی استان هرمزگان است که توانسته در ارائهی آثار خود همواره مخاطب را با خود همراه کند. این هنرمند چندی پیش چیدمانی تحت عنوان «گردهمایی عناصر حیاتی» در ساحل غدیر به نمایش گذاشت. متن زیر بازخورد اثریست در ذهن مخاطبی که او را از جهت یک هنرمند حوزهی تجسمی میشناسد و همواره منتظر دیدن کارهای تازهتری از اوست:
چیدمان موسی عامریپور را در اولین روز افتتاح دیدم با اینکه هر کدام از آثار را به تنهایی با قابی از طبیعت در پس زمینهاش دوست داشتم اما قانع نشدم که این قابها چیدمانیست که برای همین فضا طراحی شده است.
در تعریف هنر چيدمان يا Installation art آمده : «هنراستفاده كردن از عناصر است برای بيان تجربه هنرمند از فضايي مشخص.» هر چند این تعریف، تعریف جامعی نیست اما چیزی که بدیهیست فضا در آثار چیدمان پررنگترین نقش را در انتقال دیدگاه هنرمند به مخاطب (عام و خاص) ایفا میکند و عناصر به گونهای طراحی میشوند که وجودشان در گرو فضا و مکانی است که برای آن طراحی شدهاند و مخاطب که به عنوان جزئی از زمان و فضا ست میتواند اثر هنری را به اتمام برساند.
انتخاب پارک ساحلی غدیر که فضایی در ارتباط با طیف وسیعی از افراد اجتماع است انتخاب خوبی است برای بیان ایدهای با نام عناصر حیاتی با وجود مولفههایی که میتواند به خلق اثر کمک کند حال آنکه از این مولفهها آن طور که باید بازی گرفته نشده است، دریا به عنوان بزرگترین مولفهی شناخته شدهی سایت کمترین حضور را در خلق اثر موسی عامریپور ندارد به گونهای که بالا بودن آب دریا با پایین بودن آن فرقی نمیکند و این خلاف تصوریست که انتظار میرود.
آفتابی که میتوانست به عنوان عنصری حیاتی در تکمیل اثر هنرمند نقش بسزایی ایفا کند به کلی فراموش شده و ما تنها سایههایی اتفاقی از کار می بینیم که در ساعات مختلف روز تغییر میکنند اما تاثیرگذاری چندانی روی کل اثر ندارند و در واقع تفاوت چندانی بین تصویری که یک فرد در ساعت 12 ظهر میبیند با تصویری که فرد در ساعت 6 بعد از ظهر میبیند مشاهده نمیشود.
مسالهی دیگر حضور خود مخاطب است. اینکه قابها در ارتفاع دید بیننده نصب شده و از فاصلهی دور هم قابل دیدن است این امکان را فراهم آورده که دیده شوند و مخاطب را به سوی خود بکشانند اما همچنان ناهماهنگ با محیط و به عنوان عنصری بیرونی مینماید. مخاطب در مواجهه با اثر همزمان، هم نظارهگر و هم تكميل كننده اثر است. او از طرفى به بررسى اثر چيدمان مىپردازد و از سوى ديگر، درگير تفكراتى میشود كه در ذهنش به وجود مىآيد. میتواند میان کار راه برود، بچرخد و یا به راحتی از کنار آن عبور کند اما خود را در بطن کار احساس نمیکند و چراهایی در ذهن خود میبیند که در نهایت به پاسخ درستی نمیرسد. (اثر چه ارتباط موثری میتواند با محیط داشته باشد و چرا در این ساعت روز و در این مکان خاص به نمایش گذاشته شدهاند و ایدهی اصلی شکل دهندهی این اتفاق چه بوده ؟)
شاید اگر به مسایلی چون نور، فضا، زمان و بازخورد عکس العملهای مخاطب توجه بیشتری میشد ابعاد واقعیتری از اثر به عنوان اثری معاصر قابل درک میشد.
کُنش دیگری که در ذهن مخاطب در برخورد با اثر ایجاد میشود تقابل ذهن سنت گرای هنرمند است با ارائه ی متفاوتی (از نظر فضای اجرا) که از آثار خود دارد این دوگانگی در اندیشه و اجرا تا حدی به فهم اندیشهی هنرمند لطمه زده. موسی عامریپور سعی کرده با قرار گرفتن در محیطی غیر متعارف، اندیشهای جدید را به نمایش بگذارد اما همچنان درگیر فرم و ساختار است درگیر بازی با جزئیات است. این جزئینگری تا حدیست که باعث شده ما شاهد چیدمان عناصری استعاری و سمبولیک در قالب قابهایی باشیم که هر کدام به صورت جداگانه ایفای نقش میکنند بدون اینکه در فرایند یک کار چیدمان یا ترکیبی دخیل باشند. شاید قرار دادن ماهیهای خسته در قابهایی که آب ندارند با پس زمینهی دریا و آدم ها در 2 تا 3 تابلو کافی مینمود و تصویر قابل فهمتری از موضوع به مخاطب ارائه میداد اما تکرار آنها با ترکیبهای مشابه از تاثیر آن کاسته .همانطور که گاهی تکرار یک نماد در یک تابلو از تاثیر نمادین بودن آن میکاهد.
با این همه جسارت اجرای اثر در فضایی که هنرمندان کمتر مجال ارائه مییابند قابل ستایش است. امید به دیدن اجراهای تازهای از موسی عامریپور عزیز!
گل دیشب «مسی» یادآوری میکند که رویاها هنوز زندهاند. «مارادونا» و سبک مارادونا بودن هنوز وجود دارد. زندگی ماشینی و تفکرات ماشینی هنوز نتوانستهاند سرودها را نابود کنند. مسی باز هم یک گل مارادونایی زد. از همانهایی که مارادونا میزد و ما طبقه متوسط و متوسط رو به پایین را تا چند مدت شارژ میکرد.
مارادونا از جنس ما بود. انگار در همین محلههای بندرعباس بزرگ شده بود. شهناز، سیدکامل، یعنی فرقی نمیکرد هر جا به دنیا میآمد مارادونا میشد. در هر شرایطی. اما مسی را مطمئن نیستم. اگر در یک محله فقیرنشین بود؟ اگر در مدرسه بارسا رشد نمیکرد و … بگذریم این روزها او ما را به یاد مارادونا میاندازد و تعداد گلهای مارادوناییاش دارد از گلهای مارادونایی مارادونا هم بیشتر میشود.
دیدگاههای تازهی خوانندگان